پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست

در کام تسمه چشمه حیوان رسیدنی ست

ای دردمند هجر، مینداز دل ز درد

کاینک طبیب آمده، درمان رسیدنی ست

ای آب دیده، ریختنی گرد کن گهر

کان پادشا درین ده ویران رسیدنی ست

ای گلستان عمر، ز سر برگ تازه کن

کان مرغ آشیان به گلستان رسیدنی ست

پروانه وار پیش روم بهر سوختن

کان شمع دیده در شب هجران رسیدنی ست

در ره بساط لعل ز خون جگر کشم

کان نازنین چو سرو خرامان رسیدنی ست

جانی که از فراق رها کرد خانه را

یاد آورید کارزوی جان رسیدنی ست

با خویش می زدم که فراق ار چنین بود

این چاشنیت در بن دندان رسیدنی ست

آورد بخت مژده که خسرو تو غم مخور

تیر بلا به سینه فراوان رسیدنی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست
  2. شمارهٔ ۲۹۳ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست
  3. شمارهٔ ۲۹۴جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست
  4. شمارهٔ ۲۹۵خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست
  5. شمارهٔ ۲۹۶تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
  6. شمارهٔ ۲۹۷بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است
  7. شمارهٔ ۲۹۸لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
  8. شمارهٔ ۲۹۹چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.