پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت

صبر گریز پای سر اندر جهان گرفت

گفتی که ترک من کن و آزاد شو ز غم

آسان به ترک همچو تویی چون توان گرفت

ای آشنا که گریه کنان پند می دهی

آب از برون مریز که آتش به جان گرفت

نظاره هم نکرد گه سوختن مرا

آن کس که آتشم زد و از من کران گرفت

در طوق بندگیش رود دل به عاقبت

هر فاخته که خدمت سرو روان گرفت

اکنون که تازیانه هجران کشید دل

جان رمیده را که تواند عنان گرفت؟

خسرو کز اوست تشنه شمشیر آبدار

ز آتش چه غم که دشمنش اندر زبان گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰زلفت به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
  2. شمارهٔ ۳۰۱امشب که چشم من به ته پای او بخفت
  3. شمارهٔ ۳۰۲آب حیات من که نم از من دریغ داشت
  4. شمارهٔ ۳۰۳زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
  5. شمارهٔ ۳۰۴ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست
  6. شمارهٔ ۳۰۵آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست
  7. شمارهٔ ۳۰۶ماییم کافتاب غلام جمال ماست
  8. شمارهٔ ۳۰۷ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.