پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت

گر عشوه اینست جان و جهان می توان گرفت

رویت به زلف، بس دل و جانها که صید کرد

این گل به دام خویش چه خوش بلبلان گرفت

هر تیر غمزه ای که بینداخت بر دلم

دل چون الف میانه جانش روان گرفت

در گریه نام زلف تو بگذشت بر زبان

گریه گره ببست و ز حیرت زبان گرفت

جانم زبان تست درو هست هم سخن

گفتی نمی توان که نباشد، به جان گرفت

خلق رقیب بسته شد از رغبت تنم

ای وای بر سگی که به حلق استخوان گرفت

سلطان ملک عشق تو خسرو به حکم شد

تا سوی بی نشانی رویت نشان گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱امشب که چشم من به ته پای او بخفت
  2. شمارهٔ ۳۰۲آب حیات من که نم از من دریغ داشت
  3. شمارهٔ ۳۰۳زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
  4. شمارهٔ ۳۰۴ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست
  5. شمارهٔ ۳۰۵آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست
  6. شمارهٔ ۳۰۶ماییم کافتاب غلام جمال ماست
  7. شمارهٔ ۳۰۷ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
  8. شمارهٔ ۳۰۸از لعل آتشین تو دل کان آتش است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.