پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست

دلها اسیر سلسله مشکبار اوست

اندیشه نیست گر طلب جان کند زمن

اندیشه من از دل نااستوار اوست

بادا بقای زلف و رخ و قامت و لبش

یک جان من که سوخته هر چهار اوست

آن ناخدای ترس، همه روز مست ناز

دیوانه چو من همه شب در خمار اوست

گر دل برد ز دست ببر گو که حق اوست

ور جان کند شکار بکن گو که کار اوست

دل شد ز دست و سوز دلم ماند، هم خوشم

کاین داغ در درونه من یادگار اوست

خونم که آب می کنی، ای دیده، رنج نیست

لیکن میا ز دیده که آنجا گذار اوست

ما را ز آرزوی لبت جان به لب رسید

ای بخت، آنکه همچو تویی در کنار اوست

خسرو، گرت خیال پرستش امان دهد

زنهارش استوار نداری که یار اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
  2. شمارهٔ ۳۰۸از لعل آتشین تو دل کان آتش است
  3. شمارهٔ ۳۰۹از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
  4. شمارهٔ ۳۱۰باز آن حریف بر سر سودای دیگرست
  5. شمارهٔ ۳۱۱یارب، که این درخت گل از بوستان کیست
  6. شمارهٔ ۳۱۲لعل لبت به چاشنی از انگبین به است
  7. شمارهٔ ۳۱۳گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است
  8. شمارهٔ ۳۱۴آن خط پر بلا که در آغاز رستن است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.