پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است

مقراض توبه تو چو لای شهادت است

هستی تو آن نظام که نون خطاب تو

محراب راست کرده برای عبادت است

دید آنکه طلعت تو و بیداریش نبود

هست آن سگی که خفتن صبحش به عادت است

تو شمع صبح، شعله شوقی که از تو خاست

زان هر یکی شراره چراغ هدایت است

علامه ای که معرفت انبیاش هست

او را به پیش تو محل استفادت است

در عهد تو قیام جهان از وجود تست

مانند صورتی که قیامش به مادت است

هر یک مرید تو چو هلالی ست از رکوع

هر شب هلال وار ازان در زیادت است

بتوان مرید گفت مرید ترا که اوست

آن مردمی که فتنه عین سعادت است

امید کز تو واصل گردد چو خرد و پیر

خسرو که بی وصال چو حرف ارادت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
  2. شمارهٔ ۳۱۰باز آن حریف بر سر سودای دیگرست
  3. شمارهٔ ۳۱۱یارب، که این درخت گل از بوستان کیست
  4. شمارهٔ ۳۱۲لعل لبت به چاشنی از انگبین به است
  5. شمارهٔ ۳۱۳گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است
  6. شمارهٔ ۳۱۴آن خط پر بلا که در آغاز رستن است
  7. شمارهٔ ۳۱۵از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست
  8. شمارهٔ ۳۱۶من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.