پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست

دل باشد ار ز نرخ کبابت کبابه ایست

هر دل که در تنی به هوایی مقید است

دل نیست آن که شاهدی اندر نقابه ایست

ناخوش تر است بوی تو هر چند کز غرور

بر گلخنت ز مشک و ز عنبر گلابه ایست

ای آنکه آب خوش خوری از تشنگی فسق

باقی ز آبخورد تو بانگ شرابه ایست

وه وه که تا بلند کنی ز اطلس فلک

در پای آن بلند قدم پای تابه ایست

رهبر ز شوق گیر که جایی رسی، از آنک

دنیاست غول رهزن و عالم خرابه ایست

در زنده عیب زنده دلان نیست خود به نقص

در آب خضر، اگر چه گلش آفتابه ایست

از شیشه سپهر طلب می که در صفت

بر وی فرشته هم چو مگس بر قرابه ایست

خسرو کجات صورت معنی دهد جمال

ز آیینه دلی که سیه همچو تابه ایست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷ای آفتاب تافته از روی انورت
  2. شمارهٔ ۳۱۸گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت
  3. شمارهٔ ۳۱۹ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
  4. شمارهٔ ۳۲۰ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است
  5. شمارهٔ ۳۲۱ز خون دل که به رخسار ماجرای من است
  6. شمارهٔ ۳۲۲رخت ولایت چشم پر آب را بگرفت
  7. شمارهٔ ۳۲۳مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
  8. شمارهٔ ۳۲۴مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.