پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت

کم زانکه گاه آگهیی باشد از منت

خورشیدوار یک نظری کن که بر درند

سرگشته صد هزار چو ذرات روزنت

ترکی و بهر رزم زره نیست حاجتت

بس باشد آب دیده عشاق جوشنت

تو دانی و کسان، بحلت باد خون من

باری ز بار من بود آزاد گردنت

افتادگان که بر سر کویت شدند خاک

دامن کشان مرو که نگیرند دامنت

تو آفتاب حسنی و من در شب فراق

وین تیره روزیم شده چون روز روشنت

مردم ازین هوس که چو جان در برت کشم

کز جانست زنده هر کس و جان من از تنت

پیکان درون دل مکن، ای پندگو، زیان

نی خار پاست اینکه برآید به سوزنت

بهر خدای چهره ز نامحرمان بپوش

خسرو بس است بلبل نالان به گلشنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است
  2. شمارهٔ ۳۲۱ز خون دل که به رخسار ماجرای من است
  3. شمارهٔ ۳۲۲رخت ولایت چشم پر آب را بگرفت
  4. شمارهٔ ۳۲۳مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
  5. شمارهٔ ۳۲۴مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت
  6. شمارهٔ ۳۲۵چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت
  7. شمارهٔ ۳۲۶شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است
  8. شمارهٔ ۳۲۷هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.