پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است

که شام تا سحرم زلف یار در نظر است

چگونه تیره نباشد رخم که شمع مراد

نمی فروزد ازین آتشی که در جگر است

مگو که چند شوی بی خبر ز مستی عشق

کسی که مستیش از عشق نیست بی خبر است

هر آن بلا که رسد از بدان رسد همه را

ز نیکوانست مرا هر بلا که گرد سر است

نفیر و ناله خلق از جفای خار بود

اگر ز بلبل پرسی جفای گل بتر است

به تشنگی بیابان عشق شد معلوم

که سایه نشین سلامت نه مرد این سفر است

به پای بوس هوس بردنم فضول بود

همین بس است که بالینم آستان در است

مگو که گر بکشد عشق مات، عیب مگیر

چه جای عیب که خود عشق را همین هنر است

تو مست بودی و خسرو خراب تو سحری

گذشت عمر و هنوزم خمار آن سحر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
  2. شمارهٔ ۳۲۹شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
  3. شمارهٔ ۳۳۰چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۱مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۲بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۳کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت
  7. شمارهٔ ۳۳۴سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
  8. شمارهٔ ۳۳۵چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.