پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست

چه دردهاست که بر جان بی قرارم نیست

دلم ز کوشش خون گشت و کام دل نرسید

چه سود دارد بخشش، چو بخت یارم نیست

به خاک کوی بسازم، چو خاک یار نیم

بر آستانه بمیرم چو پیش بارم نیست

خوشم به دولت خواری و ملک تنهایی

که التفات کسی را به روزگارم نیست

مرا مپرس که در دم نهان نخواهد ماند

که اعتماد برین چشم اشکبارم نیست

نفس به آخرم آمد، ازان دهی سخنی!

که بهر کوی عدم هیچ یادگارم نیست

ملامتش رسد از خونم، این همی کشدم

وگرنه بیم ز شمشیر آبدارم نیست

ز بس که در دل خسرو سواریش ننشست

به عمر یک نفسی بر پی غبارم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
  2. شمارهٔ ۳۳۳کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت
  3. شمارهٔ ۳۳۴سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
  4. شمارهٔ ۳۳۵چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
  5. شمارهٔ ۳۳۶رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
  6. شمارهٔ ۳۳۷کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت
  7. شمارهٔ ۳۳۸نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست
  8. شمارهٔ ۳۳۹ترا به دین و دیانت درون بپاید راست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.