پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت

که آفتاب بدان رشته می توان آویخت

روان شدی و مرا از میان همچون موی

به آشکار ببستی و در نهان آویخت

چه کرد پیش رخت گل که گل فروش او را

به دست خود به گلو بسته ریسمان آویخت

دلم چو رشته قندیل از آتش رخ خویش

بسوختی و به محراب ابروان آویخت

بماند تا به قیامت به موی آویزان

کسی که یک سر مویی در آن میان آویخت

عنان گشاده به دنبالهٔ تو آب دو چشم

دو دسته مردمک دیده در عنان آویخت

دلم ز دیده برون شد، بماند در مژگان

گزیر کرد ز باران به ناودان آویخت

ز چشم و ابروی او گوشه گیر شو، خسرو

ز ترک مست حذر به چو در کمان آویخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست
  2. شمارهٔ ۳۳۹ترا به دین و دیانت درون بپاید راست
  3. شمارهٔ ۳۴۰هلال عید جهان را به نور خویش آراست
  4. شمارهٔ ۳۴۱بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست
  5. شمارهٔ ۳۴۲بهار غالیه در دامن صبا سوده ست
  6. شمارهٔ ۳۴۳بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست
  7. شمارهٔ ۳۴۴مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است
  8. شمارهٔ ۳۴۵رسید فصل گل و باد عنبر افشان است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.