پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست

هزار ملک سلیمان بهای یک مور است

یقین که صورت جانها تمام بتوان دید

ازان صفا که در آن سینه چو بلور است

به کوی تو نه عجب گور عاشقان، عجب است

که هم خود از گل عشاق خشت بر گور است

دکان زهد ببستند عاشقان امروز

که از سواریت آفاق پر شر و شور است

هزار جلوه مقصود می کند گردون

ولی چه سود که چشم امید ما کور است

فراز کنگره وصل کی توان رفتن

که رشته کوته و بازوی بخت بی زور است

ربوده چشم تو هم دین و هم دل خسرو

مگر که عادت آن ترک غارت و عور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵رسید فصل گل و باد عنبر افشان است
  2. شمارهٔ ۳۴۶هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
  3. شمارهٔ ۳۴۷شوق توام باز گریبان گرفت
  4. شمارهٔ ۳۴۸جان که چنین تب کش سودای تست
  5. شمارهٔ ۳۴۹آنکه دلم شیفته روی اوست
  6. شمارهٔ ۳۵۰حسن تو کاندیشه به کارش گم است
  7. شمارهٔ ۳۵۱شاخ گل از نسیم جلوه گر است
  8. شمارهٔ ۳۵۲دامن گل ز ابر پر گهر است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.