پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است

به آفتاب ز ذره چه جای پیغام است

هزار جان مقدس شدند خاکستر

هنوز پختن سودات از آدمی خام است

بیار ساقی دریای می که جانم سوخت

ز جاجه دل من گر چه دوزخ آشام است

ازان چراغ که دلهای خلق می سوزد

چراغها به سر کوی تو به هر شام است

خطاست نسبت بالای تو به سرو، که سرو

نه شوخ وشنگ خرام است و مست و خودکام است

دلم که بستده ای باز ده که که لاف زنم

که این خرابه ز سلطان خویش انعام است

زکوة حسن کم از یک نظاره آخر کار

گدای کوی توام، گر چه خسروم نام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
  2. شمارهٔ ۳۴۷شوق توام باز گریبان گرفت
  3. شمارهٔ ۳۴۸جان که چنین تب کش سودای تست
  4. شمارهٔ ۳۴۹آنکه دلم شیفته روی اوست
  5. شمارهٔ ۳۵۰حسن تو کاندیشه به کارش گم است
  6. شمارهٔ ۳۵۱شاخ گل از نسیم جلوه گر است
  7. شمارهٔ ۳۵۲دامن گل ز ابر پر گهر است
  8. شمارهٔ ۳۵۳شب گذشته ست و اول سحر است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.