پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

شوق توام باز گریبان گرفت

اشک دوان آمد و دامان گرفت

سهل بود ترک دو عالم، ولی

ترک رخ و زلف تو نتوان گرفت

جان منی، بی تو نفس چون زنم

زانکه مرا بی تو دل از جان گرفت

هر که چنین فرصتی از دست داد

بس سر انگشت به دندان گرفت

عارض او تا بدر آورد خط

خرده بسی بر مه تابان گرفت

خال تو بر لعل لبت دست یافت

مورچه ای ملک سلیمان گرفت

دل طلب کعبه روی تو کرد

حلقه آن زلف پریشان گرفت

ما و می و طرف گلستان و یار

باد صبا طرف گلستان گرفت

بی مه رخسار و شب زلف او

خاطرم از شمع شبستان گرفت

خسرو بیدل ز دو عالم برست

وز دو جهان دامن جانان گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹آنکه دلم شیفته روی اوست
  2. شمارهٔ ۳۵۰حسن تو کاندیشه به کارش گم است
  3. شمارهٔ ۳۵۱شاخ گل از نسیم جلوه گر است
  4. شمارهٔ ۳۵۲دامن گل ز ابر پر گهر است
  5. شمارهٔ ۳۵۳شب گذشته ست و اول سحر است
  6. شمارهٔ ۳۵۴موی را نیست این میان که تراست
  7. شمارهٔ ۳۵۵هر که در پیش چشم روشن ماست
  8. شمارهٔ ۳۵۶عشق اگر چه نشان بخت بد است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.