پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست

مرا نه طاقت صبر و نه زهره خواب ست

شب امید مرا روز روشنایی نیست

جز از رخ تو که در تیره شب چو مهتاب ست

یکی ببین که دل من چگونه می سوزد

درون زلف تو گویی که کرم شب تاب ست

دو چشم تو که همی کعبتین غلطان است

مقامرست، ولی معتکف به محراب ست

ز جور چشم تو تن در دهم به بیماری

چو نقد عافیت اندر زمانه نایاب ست

رخ چو آب حیات تو آب بنده بریخت

هنوز دوستی بنده هم بر آن آب ست

گر آب دیده کنم، طعنه های سخت مزن

که همچو خشت زدن در میانه آب ست

حکایت من و تو پوست باز کرد ز من

مگر شنو مثل گوسفند و قصاب ست

تو قلب می زنی و بد نگویدت خسرو

چو نیست آن ز تو، این از سپهر قلاب ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست
  2. شمارهٔ ۳۴۴مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است
  3. شمارهٔ ۳۴۵رسید فصل گل و باد عنبر افشان است
  4. شمارهٔ ۳۴۶هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
  5. شمارهٔ ۳۴۷شوق توام باز گریبان گرفت
  6. شمارهٔ ۳۴۸جان که چنین تب کش سودای تست
  7. شمارهٔ ۳۴۹آنکه دلم شیفته روی اوست
  8. شمارهٔ ۳۵۰حسن تو کاندیشه به کارش گم است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.