پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست

بگوی بهر دلم، ای صبا، کجا خفته ست؟

درین غمم که مبادا گره به تار بود

بر آن حریر که آن یار بی وفا خفته ست

بیا بگوی که باز از چه زنده ای و هنوز

مگر که فتنه آن چشم پر بلا خفته ست؟

مخسپ ایمن کز گور عاشقان آواز

همی رسد که مپندار خون ما خفته ست

کسی که دعوی بیداری خرد کرده ست

به یک نظاره تو دیده ام به جا خفته ست

به خانمان همه کس خواب زندگی دارد

جز آنکه او ز هم آغوش خود جدا خفته ست

حساب وصل مدان، خسروا، اگر شیرین

به خواب در بر فرهاد مبتلا خفته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰هلال عید جهان را به نور خویش آراست
  2. شمارهٔ ۳۴۱بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست
  3. شمارهٔ ۳۴۲بهار غالیه در دامن صبا سوده ست
  4. شمارهٔ ۳۴۳بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست
  5. شمارهٔ ۳۴۴مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است
  6. شمارهٔ ۳۴۵رسید فصل گل و باد عنبر افشان است
  7. شمارهٔ ۳۴۶هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
  8. شمارهٔ ۳۴۷شوق توام باز گریبان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.