پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است

هوای باده ساقی و نفحه چنگ است

بیا و بند قبا باز کن دمی بنشین

که عقل در بر من چون قبای تو تنگ است

اگر ز غمزه بدآموز می کند، مشنو

از آنکه در سر او صد هزار نیرنگ است

شمایل تو مرا کشت وین همه فتنه

ازان کلاه کژ و تکمه شکر رنگ است

مکن ز سنگدلی جور بر من مسکین

که آخر این دل مسکین دل است، نه سنگ است

ز دست خسرو مسکین پیاله ای بستان

که او غلام شهنشاه هفت اورنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
  2. شمارهٔ ۳۳۲بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۳کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت
  4. شمارهٔ ۳۳۴سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
  5. شمارهٔ ۳۳۵چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
  6. شمارهٔ ۳۳۶رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
  7. شمارهٔ ۳۳۷کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت
  8. شمارهٔ ۳۳۸نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.