پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است

بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است

چه نقش بندی از اندیشه ای که بی عشق است

چه روی بینی از آیینه ای که در زنگ است

هزار پاره کنم جان مگر که در گنجد

که چشم خوبان همچون دهان شان تنگ است

رها کنید که تن در دهم به بدنامی

که نام نیک در آیین عاشقی ننگ است

سماع در دل من کار کرد و سینه بسوخت

هنوز مطرب ما را ترانه در چنگ است

تو، ای صنم، که مرا در دلی چه سود ازان

که در میان من و دل هزار فرسنگ است

به جنگ تیغ مکش، سر به آشتی برگیر

که حاصل است به صلحت هر آنچه در جنگ است

به خشم می روی و در تو کی رسد خسرو

که ره دراز و قدم سست و بارگی لنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
  2. شمارهٔ ۳۳۱مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۲بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۳کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت
  5. شمارهٔ ۳۳۴سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
  6. شمارهٔ ۳۳۵چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
  7. شمارهٔ ۳۳۶رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
  8. شمارهٔ ۳۳۷کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.