پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت

به زلف تیره شب نور صبح تاب انداخت

کلید زر شد و بگشاد آفتاب فلک

به دیده ها که شب تیره قفل خواب انداخت

سحر جواهر انجم یگان یگان دزدید

چو صبح پرده دریدش بر آفتاب انداخت

چگونه صبح بخندد که روی ابر سیاه

سفیده کرد و ز دیبا بر او نقاب انداخت

بدید از دل دیر سیا شب روشن

کمان چرخ همان تیر کز شهاب انداخت

به کنج روزن و در گذشت ماهتاب نهان

چو مهر خنجر کین سوی ماهتاب انداخت

به آخر آمده شب را به وقت صبح نفس

که تیغ خورد و ز خورشید خون ناب انداخت

برفت شب ز پی زنده داشتن خود را

به پرتو نظر شیخ کامیاب انداخت

فلک جنابا، بپذیر بنده خسرو را

چه خویش را به جناب فلک جناب انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
  2. شمارهٔ ۳۳۷کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت
  3. شمارهٔ ۳۳۸نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست
  4. شمارهٔ ۳۳۹ترا به دین و دیانت درون بپاید راست
  5. شمارهٔ ۳۴۰هلال عید جهان را به نور خویش آراست
  6. شمارهٔ ۳۴۱بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست
  7. شمارهٔ ۳۴۲بهار غالیه در دامن صبا سوده ست
  8. شمارهٔ ۳۴۳بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.