پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۷

هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است

شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است

چه سود پختن سودا چو شمع جانم سوخت

ز آتشی که مرا در درونه شعله زن است

شبم که تا به قیامت امید صبحش نیست

نه این شب است که بخت سیاه روز من است

به طعن و سرزنش، ای پندگو، چه ترسانی

سر مرا که قدمگاه سنگ مرد و زن است

هزار نامه اسلام پاره کرد خطیب

که باز نامه کفر هزار برهمن است

مگو که بر لب تو لب نهاده ام در خواب

مرا که جان به لب آمد چه جای این سخن است

نه آنچنانست که جایت نگه تواند داشت

لطافتی که به بالای سرو و نارون است

چه خوانیم سوی گلزار ترک خسرو گیر

کجا اسیر رخت را سر گل و سمن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۹شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
  2. شمارهٔ ۳۳۰چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
  3. شمارهٔ ۳۳۱مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
  4. شمارهٔ ۳۳۲بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۳کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت
  6. شمارهٔ ۳۳۴سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
  7. شمارهٔ ۳۳۵چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
  8. شمارهٔ ۳۳۶رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.