پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۵

چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت

بر آستانت مرا سخت حیله ساز بخفت

ز ناز بازی چشمت امیدوار شدم

ولی دریغ که چشمت به خواب ناز بخفت

درین هوس که ببیند به خواب چشم ترا

بخفت نرگس و بیدار گشت و باز بخفت

به باغ با تو همی کرد سر و پای دراز

به یک طنابچه که بادش بزد دراز بخفت

تصور تو به خوبی نگنجدم به خیال

حقیقت است که در پرده مجاز بخفت

رخ آن گهیم نمودی که من ز دست شدم

چه سود جلوه محمود چون ایاز بخفت

ز خاک پای نمانده ست چشم خسرو باز

به خاک پات که این چشمهای باز بخفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۷هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
  2. شمارهٔ ۳۲۸کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
  3. شمارهٔ ۳۲۹شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
  4. شمارهٔ ۳۳۰چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
  5. شمارهٔ ۳۳۱مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
  6. شمارهٔ ۳۳۲بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
  7. شمارهٔ ۳۳۳کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت
  8. شمارهٔ ۳۳۴سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.