پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

ز آنگهی که دل من به سوی یار من است

زهی دراز که شبهای انتظار من است

ز من نماند نشان و دلم به زلف تو ماند

به گوش داری، جانا، که یادگار من است

مگر تو خود کنی این لطف، ورنه می دانم

که آن جمال نه در خورد روزگار من است

مرا به مستی معذور دار، ای هشیار

که این زمام نه در دست اختیار من است

چو لاله غرق به خونم، چو گل گریبان چاک

زهی شکفته که امسال نوبهار من است

هزار بار همی گفتم، ای دل بدخوی

که عشق بازی با نیکوان نه کار من است

نشان خاک ستم کشته ایست در ره عشق

هر آن غبار که بر دامن نگار من است

به تیغ در حق خسرو حق جفا بگذار

خدای خیر دهادش که حق گزار من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱ز خون دل که به رخسار ماجرای من است
  2. شمارهٔ ۳۲۲رخت ولایت چشم پر آب را بگرفت
  3. شمارهٔ ۳۲۳مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
  4. شمارهٔ ۳۲۴مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت
  5. شمارهٔ ۳۲۵چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت
  6. شمارهٔ ۳۲۶شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است
  7. شمارهٔ ۳۲۷هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
  8. شمارهٔ ۳۲۸کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.