پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

ز خون دل که به رخسار ماجرای من است

بخوان به لطف که دیباچه‌ی وفای من است

نفس رسیده به آخر، هوس نماند جز این

که بشنوم ز تو کاین مردن از برای من است

به جای دعای، غمت می‌کنم که دیر زیاد

کزو فزایش این درد بی دوای من است

درون جان تویی، از بهر آنش دارم دوست

وگرنه جان مرا بی تو یک بلای من است

فضول! بین تو که جایی همی نهم خود را

که زیر پای سگ کوی دوست جای من است

چه حد دعوی نیلوفر آن که لاف غرور

زند که چشمه خورشید آشنای من است

بسوختم ز دل و هم به پیش دل گفتم

که روز این دل بد، روز من، بلای من است

کجا روم که مرا کرد بوی او گمراه

که هر سپیده‌دم آن بوی آشنای من است

بنال پیش درش، خسروا، که آن سلطان

شناخته‌ست که این ناله‌ی گدای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
  2. شمارهٔ ۳۲۴مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت
  3. شمارهٔ ۳۲۵چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت
  4. شمارهٔ ۳۲۶شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است
  5. شمارهٔ ۳۲۷هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
  6. شمارهٔ ۳۲۸کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
  7. شمارهٔ ۳۲۹شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
  8. شمارهٔ ۳۳۰چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.