پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست

طوفان آتشی چه به دنباله خسی ست

خود را ببین در آینه و انصاف ما بده

کز چون تویی جدا شدن اندازه کسی ست

گر زانکه باد هجر مرا برد همچو خس

زینسان به خاک کوی تو خاشاک و خس بسی است

ای باد، چون رسد همه را زو زکوة حسن

یادش دهی که از همه وامانده واپسی ست

آنجا که دوست جلوه طاووس می کند

هر پشه پیش دیده عشاق کرکسی ست

چون گویمش به روی که از نسبت است دور

خط عذار او چو گلیمی بر اطلسی ست

بی سرو خود چه جای گلستانست، خسروا

باغ و بهار بی رخ معشوق مجسی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت
  2. شمارهٔ ۳۱۹ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
  3. شمارهٔ ۳۲۰ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است
  4. شمارهٔ ۳۲۱ز خون دل که به رخسار ماجرای من است
  5. شمارهٔ ۳۲۲رخت ولایت چشم پر آب را بگرفت
  6. شمارهٔ ۳۲۳مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
  7. شمارهٔ ۳۲۴مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت
  8. شمارهٔ ۳۲۵چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.