پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

زلفت به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت

نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت

در ماهتاب دوش خرامان همی شدی

ماهت بدید و چادر شب پیش رو گرفت

من چون کنم که روی دگر خوش نمی کند

این چشم رو سیه که به روی تو خو گرفت

وقتی زبان طعن گشادم به بیدلی

اینک دل خراب مرا حق او گرفت

بوسیدم آن لب و ز شکر می‌کند سخن

یعنی بخواهد این نمکم در گلو گرفت

ساقی بیار می که چنان سوخت دل ز عشق

کز سوز این کباب همه خانه بو گرفت

ای پرده پوش قصه من، بگذر از سرم

کاین سرگذشت من همه بازار و کو گرفت

بس پارسا که از هوس شاهدان مست

در میکده در آمد و بر سر سبو گرفت

جان برده بود خسرو مسکین ز نیکوان

عشق تو ناگهانش در آمد، فرو گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲آب حیات من که نم از من دریغ داشت
  2. شمارهٔ ۳۰۳زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
  3. شمارهٔ ۳۰۴ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست
  4. شمارهٔ ۳۰۵آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست
  5. شمارهٔ ۳۰۶ماییم کافتاب غلام جمال ماست
  6. شمارهٔ ۳۰۷ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
  7. شمارهٔ ۳۰۸از لعل آتشین تو دل کان آتش است
  8. شمارهٔ ۳۰۹از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.