پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست

چون جان من خدنگ بلا را نشانه نیست

دیوانه گشت خلق و به صحرا افتاد، ازانک

در شهر بی حکایت تو هیچ خانه نیست

جز با خط تو عشق نبازند عاشقان

در خط دیگران رقم عاشقانه نیست

من در دم پسین، تو بهانه گمان بری

معلوم گرددت نفسی کاین بهانه نیست

صعب آتشیست عشق که گشتند صبر و دل

خاکستر و درون و برون شان زبانه نیست

مشنو حدیث بی خبران در بیان عشق

دانی که احسن القصص اندر فسانه نیست

جان خاک آستانه که پیمان عاشقان

یک ذره غبار بر آن آستانه نیست

ای پندگو، چه در پی جانم نشسته ای

انگار کان پرنده درین آشیانه نیست

کوه گران زناله ما گم شود به رقص

خسرو، به تای نغمه زنان این ترانه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱هر سو که با هزار کرشمه خرام تست
  2. شمارهٔ ۲۹۲ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست
  3. شمارهٔ ۲۹۳ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست
  4. شمارهٔ ۲۹۴جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست
  5. شمارهٔ ۲۹۵خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست
  6. شمارهٔ ۲۹۶تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
  7. شمارهٔ ۲۹۷بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است
  8. شمارهٔ ۲۹۸لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.