پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

مرا در آرزویت غم ندیم است

به تو گر نیست روشن، حق علیم است

به خاک پای تو خوردیم سوگند

از آن معنی که سوگندی عظیم است

چو دل با ابرویت پیوسته بودم

از آن بیچاره مسکین دل دو نیم است

چه دریاهای خون دارم به دل من

یقین در جان من در یتیم است

بدان رو عشق می ورزم دگر فاش

مرا از طعنه مردم چه بیم است

اگر اشکم به هر سویی روان است

ولی دل بر سر کویت مقیم است

چو غنچه باش خسرو، در جگر خون

اگر مقصودت از زلفش نسیم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶ز من نازک میانی دور مانده ست
  2. شمارهٔ ۱۴۷دل مسکین من در بند مانده ست
  3. شمارهٔ ۱۴۸مجو صبرم که جای آن نمانده ست
  4. شمارهٔ ۱۴۹نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
  5. شمارهٔ ۱۵۰مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
  6. شمارهٔ ۱۵۱منم امروز و صد تیمار در دست
  7. شمارهٔ ۱۵۲صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
  8. شمارهٔ ۱۵۳گل امشب آخر شب مست برخاست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.