پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

منم امروز و صد تیمار در دست

نه دل در دست، نه دلدار در دست

بیا ساقی دلم از دست رفته ست

همی آید کنون دشوار در دست

نگارا، دست آزارم گشادی

چه می آید از این آزار در دست

تویی از روز تا شب در تماشا

چمن آیینه گلزار در دست

منم از جست و جوی تو چو مرغی

گل اندر دیده مانده، خار در دست

همه شب گرد کویت بهر مرهم

همی گردد دل افگار در دست

مده از دست خسرو را که دارد

ز تو مشتی غم و تیمار در دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳گل امشب آخر شب مست برخاست
  2. شمارهٔ ۱۵۴نسیما، آن گل شبگیر چونست
  3. شمارهٔ ۱۵۵من و شب زندگانی من اینست
  4. شمارهٔ ۱۵۶به هر بیتی که وصف آن رخانست
  5. شمارهٔ ۱۵۷بیا کز رفتنت جانم خرابست
  6. شمارهٔ ۱۵۸مرا داغ تو بر جان یادگارست
  7. شمارهٔ ۱۵۹مرا از روی خوبان، قبله پیش است
  8. شمارهٔ ۱۶۰مرا در سر هوای نازنینی ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.