پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

مرا در سر هوای نازنینی ست

کز او تاراج شد هر جا که دینی ست

نخواهد رفت مهرش از دل من

اگر چه با منش هر لحظه کینی ست

پریشان حالت است از یاد زلفش

به گیتی هر کجا خلوت نشینی ست

هجوم جان مشتاقان بر آن لب

چو غوغای مگس بر انگبینی ست

تنم چون خاک شد، رنجه مکن پای

ترا هم زیر پا آخر زمینی ست

بهار من تویی، زانم چه سود است

که در عالم گلی یا یاسمینی ست

دل از پیشت سلامت چون توان برد

که در هر گوشه چشمت کمینی ست

مجو آخر تو هشیاری ز خسرو

که عشق و عقل را دیرینه کینی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲ندانستم که اهلیت گناهست
  2. شمارهٔ ۱۶۳بیا ساقی که ایام بهار است
  3. شمارهٔ ۱۶۴نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست
  4. شمارهٔ ۱۶۵دلم زو شب حدیث ناز می گفت
  5. شمارهٔ ۱۶۶جفا کز وی برین جان زبون رفت
  6. شمارهٔ ۱۶۷تماشا گاه جانها شد خیالت
  7. شمارهٔ ۱۶۸بیا، ای دیده شهری به سویت
  8. شمارهٔ ۱۶۹دریاب که جان خراب گشته ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.