پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

تماشا گاه جانها شد خیالت

تمناگاه دلها زلف و خالت

به غلطم بی خبر چون قرعه فال

چو بینم طلعت فرخنده فالت

مدارا این چشم من چون دلو پر آب

که باشد آفتاب من و بالت

اشارت کردی از ابرو به خونم

مرا باری مبارک شد جمالت

نه جان از لب درون آمد نه بیرون

بلا شد عشق پا بوس خیالت

چو خوش می می خوری از خون نابم

اگر ننگی نیاید زین سفالت

چو حالم شد پریشان بی تو آخر

بگو آخر که خسرو چیست حالت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹دریاب که جان خراب گشته ست
  2. شمارهٔ ۱۷۰بازش هوس شکار برخواست
  3. شمارهٔ ۱۷۱خط کز لب آن پسر دمیده ست
  4. شمارهٔ ۱۷۲عشق تو بلای جان بسندست
  5. شمارهٔ ۱۷۳ما را دل زار مستمند است
  6. شمارهٔ ۱۷۴چشمم که بر روی تو فتاده ست
  7. شمارهٔ ۱۷۵آنجاست دل من و هم آنجاست
  8. شمارهٔ ۱۷۶زلف تو هنوز تابدار است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.