پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

زلف تو هنوز تابدار است

چشمت به کرشمه در خمار است

گفتی که وفا نیاید از من

سوگند مخور که استوار است

خون شد دل من، بگوی، ای باد

کان جان عزیز در چه کار است

کشتش به کدام بوستان است

سروش به کدام جویبار است

من گریه خویش دوست دارم

کز درد کسیم یادگار است

کارم غم عشق و بی قراری است

تا عمر عزیز برقرار است

ای شاهسوار، آهوان را

تیر تو نکوترین شکار است

عاشق که غم تو خورد وانگه

شادی طلبت، حرام خوار است

با تو به مثل هلاک خسرو

دیوانه و موسم بهار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸یک موی ترا هزار دام است
  2. شمارهٔ ۱۷۹زلف سیه تو مشک چین است
  3. شمارهٔ ۱۸۰می نوش که دور شادمانیست
  4. شمارهٔ ۱۸۱ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت
  5. شمارهٔ ۱۸۲دیوانه شدم در آرزویت
  6. شمارهٔ ۱۸۳وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت
  7. شمارهٔ ۱۸۴روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
  8. شمارهٔ ۱۸۵شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.