پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

زلف سیه تو مشک چین است

بالای تو سرو راستین است

لعل تو نگین خاتم حسن

وان خط تو نقش آن نگین است

گر موم بود میان خاتم

در خاتم لعل انگبین است

ماهست رخت در آن سخن نیست

قندی است لبت سخن در این است

هر لحظه کشد بکشتنم تیغ

چشم تو که شوخ و نازنین است

گفتم که ترا کمین غلامم

گر هست گناه من همین است

ما را ز لب تو نیست قسمی

تدبیر چه سود، قسمت این است

تو غمزه چه می زنی به خسرو

کین تیر سپهر در کمین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت
  2. شمارهٔ ۱۸۲دیوانه شدم در آرزویت
  3. شمارهٔ ۱۸۳وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت
  4. شمارهٔ ۱۸۴روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
  5. شمارهٔ ۱۸۵شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
  6. شمارهٔ ۱۸۶هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
  7. شمارهٔ ۱۸۷روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت
  8. شمارهٔ ۱۸۸سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.