پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

جفا کز وی برین جان زبون رفت

نگویم، گر چه از گفتن فزون رفت

هم اول روز کامد پیش چشمم

ز راه دیده در جانم درون رفت

نه من مرده نه زنده، زان که هر بار

که او آمد به دل جانم درون رفت

خطش آغاز شد، بیچاره جانم

نرفت از پیش این خواهد کنون رفت

دلم می گفت از او شب سرگذشتی

همه شب تا به روز از دیده خون رفت

همین دانم خبرگاه سحرگاه

ز بیهوشی نمی دانم که چون رفت

نشد از جادویی هم زان خسرو

همه عمرش به تعویذ و فسون رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸بیا، ای دیده شهری به سویت
  2. شمارهٔ ۱۶۹دریاب که جان خراب گشته ست
  3. شمارهٔ ۱۷۰بازش هوس شکار برخواست
  4. شمارهٔ ۱۷۱خط کز لب آن پسر دمیده ست
  5. شمارهٔ ۱۷۲عشق تو بلای جان بسندست
  6. شمارهٔ ۱۷۳ما را دل زار مستمند است
  7. شمارهٔ ۱۷۴چشمم که بر روی تو فتاده ست
  8. شمارهٔ ۱۷۵آنجاست دل من و هم آنجاست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.