پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

ما را دل زار مستمند است

و آویخته خم کمند است

ای جان کسی، دل رهی را

می پرس که نیک دردمند است

بدگوی که سرد گردد این دل

کز آتش شوق بر گزند است

تلخی نشنیدم از لبت هیچ

یا خود می تو هنوز قند است

خامان به نهان دهند پندم

با سوخته ای چه جای پند است

جان در خم زلف تست بنمای

تا بنگرمش که در چه بند است

تا خط تو نودمید گل را

بر سبزه هزار ریشخند است

خواهم سر سرو را ببرم

کز قد تو یک سری بلند است

آن روی که چشم بد ازان دور

بنمای که خسروش بسند است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵آنجاست دل من و هم آنجاست
  2. شمارهٔ ۱۷۶زلف تو هنوز تابدار است
  3. شمارهٔ ۱۷۷چشمت که میان خواب نازست
  4. شمارهٔ ۱۷۸یک موی ترا هزار دام است
  5. شمارهٔ ۱۷۹زلف سیه تو مشک چین است
  6. شمارهٔ ۱۸۰می نوش که دور شادمانیست
  7. شمارهٔ ۱۸۱ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت
  8. شمارهٔ ۱۸۲دیوانه شدم در آرزویت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.