پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

نگارا، روز عیش و شادمانیست

هوای سبزه و صوت و اغانیست

مرا بی تو چه جای زندگانیست

که دل بی عشق و جان بی شادمانیست

ز چشم خویش ترسانم به رویت

که عشقت سرنوشت آسمانیست

ز بدخویی جگر خون کرد چشمت

مگر بد خوئیش از ناتوانیست

چرا دل برد و منکر گشت زلفت

که بر هر موی او از خون نشانیست

مزن مژگان زهرآلوده بر من

عنایت کن که وقت مهربانیست

همه کس همنشین تست جز من

که مرگم همنشین زندگانیست

کمر را با میانت عهد بندیست

سخن را با دهانت کامرانیست

فغان من به گوش خویش بشنو

که بزمت را نوای خسروانیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳بیا ساقی که ایام بهار است
  2. شمارهٔ ۱۶۴نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست
  3. شمارهٔ ۱۶۵دلم زو شب حدیث ناز می گفت
  4. شمارهٔ ۱۶۶جفا کز وی برین جان زبون رفت
  5. شمارهٔ ۱۶۷تماشا گاه جانها شد خیالت
  6. شمارهٔ ۱۶۸بیا، ای دیده شهری به سویت
  7. شمارهٔ ۱۶۹دریاب که جان خراب گشته ست
  8. شمارهٔ ۱۷۰بازش هوس شکار برخواست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.