پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست

ولیکن بی وفایی این قدر هست

نه در هجر توام خواب و قرار است

نه در عشق توأم از خود خبر هست

از آن ناوک که از چشم تو بر من

هنوزم زخم پیکان در جگر هست

دمی غایب نه ای از پیش چشمم

اگر دوری، خیالت در نظر هست

سبک باشد سر خالی ز سودا

من و سودای جانان تا که سر هست

نپندارم که در گلزار فردوس

ز رخسارت گلی پاکیزه تر هست

تعالی الله قباپوشی که او را

کمر بر موی و مویی تا کمر هست

تمنای دلم کردی و دادم

بفرما، گر تمنای دگر هست

شب هجران دراز است ارچه خسرو

مشو غمگین که امید سحر هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶جفا کز وی برین جان زبون رفت
  2. شمارهٔ ۱۶۷تماشا گاه جانها شد خیالت
  3. شمارهٔ ۱۶۸بیا، ای دیده شهری به سویت
  4. شمارهٔ ۱۶۹دریاب که جان خراب گشته ست
  5. شمارهٔ ۱۷۰بازش هوس شکار برخواست
  6. شمارهٔ ۱۷۱خط کز لب آن پسر دمیده ست
  7. شمارهٔ ۱۷۲عشق تو بلای جان بسندست
  8. شمارهٔ ۱۷۳ما را دل زار مستمند است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.