پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

مرا از روی خوبان، قبله پیش است

مسلمانان، ندانم کاین چه کیش است

بزن سنگ، ای ملامت گو، ز هر سو

که ما را چشمهای عقل پیش است

نگنجد جان درون سینه عشق

نگنجد غم که او هم زان خویش است

به خون گرم دل پیوست با یار

بس، ای گریه که می وصل سریش است

بهم دردی توان گفتن غمش، زآنک

دو هیزم چون بهم شد سوز بیش است

چو مرهم هست خاک ره، چه رنجم

که چشم از سودن راه تو ریش است

به استقبال روزی می کشد دل

بزن، ای کافر، ار تیری به کیش است

خطت نارسته در جان می خلد، زانک

لبالب انگبینت پر ز نیش است

مگو خسرو که عشقم آشنا شد

حذر، کان آشنایی گرگ و میش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱نگارا، روز عیش و شادمانیست
  2. شمارهٔ ۱۶۲ندانستم که اهلیت گناهست
  3. شمارهٔ ۱۶۳بیا ساقی که ایام بهار است
  4. شمارهٔ ۱۶۴نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست
  5. شمارهٔ ۱۶۵دلم زو شب حدیث ناز می گفت
  6. شمارهٔ ۱۶۶جفا کز وی برین جان زبون رفت
  7. شمارهٔ ۱۶۷تماشا گاه جانها شد خیالت
  8. شمارهٔ ۱۶۸بیا، ای دیده شهری به سویت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.