پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

مرا داغ تو بر جان یادگارست

فدایش باد جان چون داغ یارست

اگر جان می رود گو، رو، غمی نیست

تو باقی مان که ما را با تو کارست

به صف عاشقان میرم که گویند

سگ همخوابه یاران غارست

شدم بیخود، کرشمه کمترک کن

که من را باده و می مستکارست

ز ذوق من که در می پیر گشتم

چه داند پارسا کین شیرخوارست

غلام آن بتم کز نازنینی

نظر هم بر چنان اندام بارست

مرا زندانست بی تو خانه، هر چند

در و بام از خیالت پر نگارست

دو چشمم را ز کویت راتبه خاک

زیادت کن که مزد انتظارست

به کویت زرد رو شد خسرو، آی

هوای نیکوان ناسازگارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰مرا در سر هوای نازنینی ست
  2. شمارهٔ ۱۶۱نگارا، روز عیش و شادمانیست
  3. شمارهٔ ۱۶۲ندانستم که اهلیت گناهست
  4. شمارهٔ ۱۶۳بیا ساقی که ایام بهار است
  5. شمارهٔ ۱۶۴نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست
  6. شمارهٔ ۱۶۵دلم زو شب حدیث ناز می گفت
  7. شمارهٔ ۱۶۶جفا کز وی برین جان زبون رفت
  8. شمارهٔ ۱۶۷تماشا گاه جانها شد خیالت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.