پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

بیا کز رفتنت جانم خرابست

دل از شور نمکدانت کبابست

درنگ آمدن، ای دوست کم کن

که عمر از بهر رفتن در شتابست

من آیم هر شبی سوی تو، لیکن

همه شب خانه من ماهتابست

سیه شد روی ما از تو که رویت

زوال روز ما را آفتابست

ندارد چشمه خورشید آبی

کز آن چشمه تو بردی هر چه آبست

نباشد هیچ بوی نافه از مشک

ولی موی تو یکسر مشک نابست

چو بر شیرین لبت از رخ چکد خوی

تمامی آب آن شربت گلابست

مرا گر یک سؤالی از لب تست

ز چشمت ده جواب ناصوابست

سخن گوید چو خسرو پیش چشمش

زبون غمزه حاضر جوابست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹مرا از روی خوبان، قبله پیش است
  2. شمارهٔ ۱۶۰مرا در سر هوای نازنینی ست
  3. شمارهٔ ۱۶۱نگارا، روز عیش و شادمانیست
  4. شمارهٔ ۱۶۲ندانستم که اهلیت گناهست
  5. شمارهٔ ۱۶۳بیا ساقی که ایام بهار است
  6. شمارهٔ ۱۶۴نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست
  7. شمارهٔ ۱۶۵دلم زو شب حدیث ناز می گفت
  8. شمارهٔ ۱۶۶جفا کز وی برین جان زبون رفت
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.