پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست

به هر سو بویی از مشک ختا خاست

بلای خفته سر برداشت، گویی

مرا مویی کزان زلف دو تا خاست

گریبان می درم هر صبح چون گل

همه رسوایی من از صبا خاست

نظرها از زکوة حسن می داد

ز هم افتاد کز هر سو گدا خاست

متاع عقل و جان و دل همه سوخت

من این آتش ندانم کز کجا خاست

تو تار زلف بستی بند در بند

ز هر بندی مرا دردی جدا خاست

امیدم بود کز دستش برم جان

ولیکن خط مشکینش بلا خاست

کنون ما و لب لعل و خط سبز

که تقوی را رقم از کار ما خاست

تماشا را بیا زین سوی باری

کنون کز گریه خسرو گیا خاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴نسیما، آن گل شبگیر چونست
  2. شمارهٔ ۱۵۵من و شب زندگانی من اینست
  3. شمارهٔ ۱۵۶به هر بیتی که وصف آن رخانست
  4. شمارهٔ ۱۵۷بیا کز رفتنت جانم خرابست
  5. شمارهٔ ۱۵۸مرا داغ تو بر جان یادگارست
  6. شمارهٔ ۱۵۹مرا از روی خوبان، قبله پیش است
  7. شمارهٔ ۱۶۰مرا در سر هوای نازنینی ست
  8. شمارهٔ ۱۶۱نگارا، روز عیش و شادمانیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.