پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

ز من نازک میانی دور مانده ست

دلی رفته ست و جانی دور مانده ست

بگویید از زبان من که آن جا

دلی از بی زبانی دل مانده ست

پر از خون است جوی دیده من

که از سرو روانی دور مانده ست

هلاک جان من آن پیر داند

که روزی از جوانی دور مانده ست

خراشیده بود آواز مرغی

که او از گلستانی دور مانده ست

غم و درد غریبی از کسی پرس

که او از خان و مانی دور مانده ست

گواهی می ده، ای شب، زاریم را

که از من بدگمانی دور مانده ست

شبی یادش دهی از خسرو، ای باد

کزین در پاسبانی دور مانده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸مجو صبرم که جای آن نمانده ست
  2. شمارهٔ ۱۴۹نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
  3. شمارهٔ ۱۵۰مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
  4. شمارهٔ ۱۵۱منم امروز و صد تیمار در دست
  5. شمارهٔ ۱۵۲صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
  6. شمارهٔ ۱۵۳گل امشب آخر شب مست برخاست
  7. شمارهٔ ۱۵۴نسیما، آن گل شبگیر چونست
  8. شمارهٔ ۱۵۵من و شب زندگانی من اینست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.