پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

مجو صبرم که جای آن نمانده ست

مران از در که پای آن نمانده ست

مبین در سجده های زرقم، ای بت

که این طاعت سزای آن نمانده ست

ببوسم پای بت را وان نیرزد

که در سینه صفای آن نمانده ست

دلی دارم که مانده ست از پی عشق

خرد جویی، برای آن نمانده ست

دلا، بگذار جان بدهم در این کوی

که هنگام دوای آن نمانده ست

خموش، ای پندگو، چون من نماندم

ز من بگذر که جای آن نمانده ست

کسان در باغ و من در گوشه غم

که خسرو را هوای آن نمانده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
  2. شمارهٔ ۱۵۱منم امروز و صد تیمار در دست
  3. شمارهٔ ۱۵۲صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
  4. شمارهٔ ۱۵۳گل امشب آخر شب مست برخاست
  5. شمارهٔ ۱۵۴نسیما، آن گل شبگیر چونست
  6. شمارهٔ ۱۵۵من و شب زندگانی من اینست
  7. شمارهٔ ۱۵۶به هر بیتی که وصف آن رخانست
  8. شمارهٔ ۱۵۷بیا کز رفتنت جانم خرابست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.