پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

دل مسکین من در بند مانده ست

اسیر یار شکر خند مانده ست

نماند اندر دل من درد را جای

مده پندم نه جای پند مانده ست

نصیحت گوی من، لختی دعا گوی

که یک بیچاره ای در بند مانده ست

به جان پیوند کردم عاشقی را

کنون جان رفت و آن پیوند مانده ست

من امشب باری از دوری بمردم

هنوز، ای پاسبان، شب چند مانده ست

رهاوی ساز کن، ای مطرب صبح

که مطرب هم به زیر افگند مانده ست

بتا، از در مران بیچاره ای را

که در کوی تو حاجتمند مانده ست

به می سوگند خوردم جرعه ای بخش

که ما را در گلو سوگند مانده ست

ز غم گفتی که خسرو زنده چون ماند

دروغی گفته و خرسند مانده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
  2. شمارهٔ ۱۵۰مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
  3. شمارهٔ ۱۵۱منم امروز و صد تیمار در دست
  4. شمارهٔ ۱۵۲صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
  5. شمارهٔ ۱۵۳گل امشب آخر شب مست برخاست
  6. شمارهٔ ۱۵۴نسیما، آن گل شبگیر چونست
  7. شمارهٔ ۱۵۵من و شب زندگانی من اینست
  8. شمارهٔ ۱۵۶به هر بیتی که وصف آن رخانست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.