پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست

چنان رویی، نگارا، کس ندیده ست

نهان می دار از من خویشتن را

چنین خود آشکارا کس ندیده ست

بیا امروز تا سیرت ببینم

مگو فردا که فردا کس ندیده ست

تماشا می کنم در باغ رویت

وزین خوشتر تماشا کس ندیده ست

ز آب دیده پیدا گشت رازم

بدینسان آب صحرا کس ندیده ست

مرا گویی که دل بر جای خود دار

دل عشاق بر جا کس ندیده ست

ز خسرو دل که دزدیدی بده باز

مگو دیده ست کس یا کس ندیده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱منم امروز و صد تیمار در دست
  2. شمارهٔ ۱۵۲صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
  3. شمارهٔ ۱۵۳گل امشب آخر شب مست برخاست
  4. شمارهٔ ۱۵۴نسیما، آن گل شبگیر چونست
  5. شمارهٔ ۱۵۵من و شب زندگانی من اینست
  6. شمارهٔ ۱۵۶به هر بیتی که وصف آن رخانست
  7. شمارهٔ ۱۵۷بیا کز رفتنت جانم خرابست
  8. شمارهٔ ۱۵۸مرا داغ تو بر جان یادگارست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.