پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

دل ما را ز دست غم امان نیست

نشان شادمانی در جهان نیست

جهان پر آشنا و من به غم غرق

که دریای محبت را کران نیست

کسی کو یک زمان در عمر خوش بود

مرا اندر همه عمر آن زمان نیست

فلک را دعوی مهرست، لیکن

گواهی می دهد دل کانچنان نیست

به یک جان خواستم یک جام شادی

ز دور چرخ، گفتا، رایگان نیست

دو شش نقش کسان، زین نرد ما را

دو یک بر کعبتین استخوان نیست

ندانم کاهش جان من این است

سخن هم آن چنان هم آن زبان نیست

بلای عقل عشقم بود، اکنون

بلا این شد که از عشقم امان نیست

گر افتد آشتی با بخت، ننگیست

اگر نقد خصومت در میان نیست

حدیث خوشدلی وانگه به عالم

زبان کردار خسرو، جای آن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵گرفته در بر اندام تو سیم است
  2. شمارهٔ ۱۴۶ز من نازک میانی دور مانده ست
  3. شمارهٔ ۱۴۷دل مسکین من در بند مانده ست
  4. شمارهٔ ۱۴۸مجو صبرم که جای آن نمانده ست
  5. شمارهٔ ۱۴۹نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
  6. شمارهٔ ۱۵۰مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
  7. شمارهٔ ۱۵۱منم امروز و صد تیمار در دست
  8. شمارهٔ ۱۵۲صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.