پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

به بالین غریبانت گذر نیست

ز حال مستمندانت خبر نیست

ز تو پروای هستی نیست ما را

ترا پروای ما گر هست و گر نیست

تویی منظور من در هر دو عالم

مرا بر دنیی و عقبی نظر نیست

یکایک تلخی دوران چشیدم

ز هجران هیچ شربت تلخ تر نیست

اسیر هجر و نومید از وصالم

شبم تاریک و امید سحر نیست

همی خواهم که رویت باز بینم

جز اینم در جهان کام دگر نیست

دلی خالی نمی بینم ز دردت

کدامین دل که خونش در جگر نیست

درین ره سرفرازی آن کسی راست

که او را بیم جان و خوف سر نیست

رخ و زلف تو شد غایب ز چشمم

من شوریده دل را خواب و خور نیست

مکن بیچاره خسرو را ز در دور

که او را خود جز این در هیچ در نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴مرا در آرزویت غم ندیم است
  2. شمارهٔ ۱۴۵گرفته در بر اندام تو سیم است
  3. شمارهٔ ۱۴۶ز من نازک میانی دور مانده ست
  4. شمارهٔ ۱۴۷دل مسکین من در بند مانده ست
  5. شمارهٔ ۱۴۸مجو صبرم که جای آن نمانده ست
  6. شمارهٔ ۱۴۹نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
  7. شمارهٔ ۱۵۰مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
  8. شمارهٔ ۱۵۱منم امروز و صد تیمار در دست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.