پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

دل کازاد باشد آن من نیست

کسی کوشاد باشد جان من نیست

گدایان جان نهندش، لیک این سهل

خراج دولت سلطان من نیست

خوش آن شوخی که تیرم زد، پس آن گه

کشید و گفت کاین پیکان من نیست

کدامین منت است از سوز شوقش

که بر جان و دل بریان من نیست

ز غم هم پیش غم نالم که شبها

جز از کس مونس زندان من نیست

بکش هر سان که خواهی چون منی را

که زان تست خسرو، زان من نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳دل ما را ز دست غم امان نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۴مرا در آرزویت غم ندیم است
  3. شمارهٔ ۱۴۵گرفته در بر اندام تو سیم است
  4. شمارهٔ ۱۴۶ز من نازک میانی دور مانده ست
  5. شمارهٔ ۱۴۷دل مسکین من در بند مانده ست
  6. شمارهٔ ۱۴۸مجو صبرم که جای آن نمانده ست
  7. شمارهٔ ۱۴۹نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
  8. شمارهٔ ۱۵۰مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.