پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

دلی کش صبر نبود آن من نیست

کسی کو دل دهد جانان من نیست

کبابم ساخت، این خونابه زان است

گنه بر دیده گریان من نیست

همه مضمون من شهری فرو خواند

که مهر صبر در فرمان من نیست

تو می‌سوز ای دل و مگری تو ای چشم

که شعله در خور طوفان من نیست

رخش دیدم به دل گفتم چه گویی؟

که یعنی این بلا بر جان من نیست

نصیحت از خرد جستم خرد گفت

که بر دیوانگان فرمان من نیست

شب دوشینه جان سویش چنان رفت

که زان اوست گویی زان من نیست

چو تیرم زد، کشید آلوده خون

به خنده گفت کاین پیکان من نیست

بسوزد خسروا، دل‌ها چه نیکوست

که گوش خلق بر افغان من نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲به بالین غریبانت گذر نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۳دل ما را ز دست غم امان نیست
  3. شمارهٔ ۱۴۴مرا در آرزویت غم ندیم است
  4. شمارهٔ ۱۴۵گرفته در بر اندام تو سیم است
  5. شمارهٔ ۱۴۶ز من نازک میانی دور مانده ست
  6. شمارهٔ ۱۴۷دل مسکین من در بند مانده ست
  7. شمارهٔ ۱۴۸مجو صبرم که جای آن نمانده ست
  8. شمارهٔ ۱۴۹نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.