پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۱

بتی هر روز بر دل میر سازم

به خوردن خون خود را تیر سازم

تنی پیرم گرفتار جوانان

بدین طفلی چه خود را پیر سازم؟

دل پاره نیارم دوخت هر چند

رگ جان رشته تدبیر سازم

چو کافوری نخواهد گشت روزم

ضرورت با شب چون قیر سازم

نه پای آنکه بگریزم ز تقدیر

همان بهتر که با تقدیر سازم

ندارم چون به حال صدق تا کی

ز زهد آیینه تزویر سازم

بس از بیهوده گفتن، خسرو، آن به

همه قوت تو مرغ انجیر سازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۳ز هر موی تو دل در بند دارم
  2. شمارهٔ ۱۲۸۴مرا دل ده که من سنگی ندارم
  3. شمارهٔ ۱۲۸۵غمت با این و با آن گفتم، نگفتم
  4. شمارهٔ ۱۲۸۶شبی در کوی آن مه روی رفتم
  5. شمارهٔ ۱۲۸۷به دست باد، کان سو جان فرستم
  6. شمارهٔ ۱۲۸۸پری رویی که من حیران اویم
  7. شمارهٔ ۱۲۸۹دل بی عشق را من دل نگویم
  8. شمارهٔ ۱۲۹۰ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.