پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۰

ببستی چشم من ز افسون زبان هم

دلم بردی نه تنها بلکه جان هم

خرابم می کنی از رخ، ز لب نیز

ازینم می کشی، جانا، از آن هم

ز تیر تست ما را دعوی خون

گواهی می دهد دل، آن کمان هم

ز بیداد تو خرسندم همه عمر

اگر خون ریزیم، راضی، بدان هم

برو، ای باد، بوسی زن بر آن پای

اگر چیزی نگوید، بر دهان هم

بده ساقی که من مست و خرابم

پیاله خورده ام، رطل گران هم

غمی دارم که باد از دوستان دور

به حق دوستی کز دشمنان هم

بت اندر قبله دارم نه همین بت

که زنار مغانه بر میان هم

اگر افتد قبول این جان خسرو

به بوسی می فروشم، رایگان هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۲خیالت بر دل خود شاه سازم
  2. شمارهٔ ۱۲۸۳ز هر موی تو دل در بند دارم
  3. شمارهٔ ۱۲۸۴مرا دل ده که من سنگی ندارم
  4. شمارهٔ ۱۲۸۵غمت با این و با آن گفتم، نگفتم
  5. شمارهٔ ۱۲۸۶شبی در کوی آن مه روی رفتم
  6. شمارهٔ ۱۲۸۷به دست باد، کان سو جان فرستم
  7. شمارهٔ ۱۲۸۸پری رویی که من حیران اویم
  8. شمارهٔ ۱۲۸۹دل بی عشق را من دل نگویم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.