پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۴

مرا دل ده که من سنگی ندارم

به جز خون جگر رنگی ندارم

دل من برده ای نیکوش، می دار

وگر بد داریش جنگی ندارم

سر کویی گرم رسوا کند عشق

چو من عاشق شدم، ننگی ندارم

سرود درد خود با خویش گویم

که نالان تر ز خود چنگی ندارم

ز من تا صبر صد فرسنگ راه است

ولی من پای فرسنگی ندارم

دهندم پند و با من در نگیرد

که من عقلی و فرهنگی ندارم

منم خسرو که از غم کوه فرهاد

به سینه دارم و سنگی ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۶شبی در کوی آن مه روی رفتم
  2. شمارهٔ ۱۲۸۷به دست باد، کان سو جان فرستم
  3. شمارهٔ ۱۲۸۸پری رویی که من حیران اویم
  4. شمارهٔ ۱۲۸۹دل بی عشق را من دل نگویم
  5. شمارهٔ ۱۲۹۰ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟
  6. شمارهٔ ۱۲۹۱نهانی چند سوی یار بینم
  7. شمارهٔ ۱۲۹۲منت هر شب که گرد کوی گردم
  8. شمارهٔ ۱۲۹۳ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.